۲۷ ام نوبت آمپولم بود یادم رفت برم بزنم، یه جایی رو پیدا کردم که تزریقش درد نداره و خوب میزنه، فردا میرم میزنم
...
بعضی وقتا توی جمع همکارام با یه سری رفتار و گفتار مواجه میشم که شرمم میاد!
واقعا گاهی خجالت میکشم بگم فرهنگی ام
بعضیاشون خیلی سطحی فکر میکنن، قضاوت میکنن و برچسب میزنن
کاش معلم نبودن آدم دلش نمیسوخت
...
دیشب یه اتفاقی افتادم خیلی خوشحال شدم
سر از پا نمیشناختم
ولی به تهش که فکر کردم منصرف شدم
و الان خوشحالم از تصمیمی ک گرفتم
ایشالا آخرشب فرصت کنم پستش میکنم
امروز ساعت ۶ونیم بیدار شدم
۷ از خونه زدم بیرون و ۴ جنااازه اومدم خونه
توی مدرسه کارا زیاد بود
بعدشم رفتم جلسه
از خستگی زیاد توی راه خونه تهوع و سردرد داشتم
این روزا خیلی دارم کار میکنم
...
عصر با مریم سینما ساحل قرار داشتم
قرار بود مستند سینمایی کاپیتان من رو که به کارگردانی سیاوش صفاریان و تهیه کنندگی بهرام رادان بود ببینیم
مستندشو دیدم و خوشم اومد
و خوشحال بودم ک با وجود خستگیم رفتم و دیدمش
سیاوش صفاریان هم اومده بود و بعد از تماشای مستند بحث و گفتگو بود
خلاصه تجربه خوبی بود
شب بخیر دنیا و آدماش:)
این دو هفته ی اخیر خیلی پرکار بودم
هم کلی مهمونداری کردم
هم مشغول مطالعه و ویس و کارگاهم بودم
خلاصه که خیلی سرمو شلوغ کردم
و وقت کم هم میارم
راسی قرار شد از این به بعد یه روز برم اداره مون و کار کنم
برام ابلاغ زدن و امروز اولین روز کاریم بود
...
خیلی خستم
شب بخیر دنیا و آدماش:)
امروزم کلی قورباغه قورت داده نشده داشتم که قورتیدم
کلی ویس کارگاه گوش دادم
دوتا غذای جدید درست کردم
کلی تمیزکاری خونه و رسیدگی به گلام
بیرونم نرفتم
درکل مفیدبود
راضیم از خودم
...
فردا هم تعطیلیم
...
شب بخیر دنیا و آدماش:)
دنیای این روزای من پر از اتفاقه
و برمدار هیجان داره میچرخه
اینقد اتفاقات عجیب غریب داره میفته که نمیدونم حتی خوبن یا بد
فقط هرثانیه دارم فکر میکنم
سرم داره میترکه
از فکر و درد
دارم وسط اتفاقام گم میشم
دلم برای روزایی که روزمرگی داشتم تنگ شده
روزای بی اتفاق و آرومی که ۶صبح بیدار میشدم میرفتم مدرسه
ظهرخسته میومدم خونه و ناهارمو میخوردم و میخوابیدم
عصرم میرفتم پیاده روی و توی راه برگشت بستنی شکلاتی مو میخوردم
شبم مینشستم پای سمینار و کتاب و موسیقی و ماسک صورتمو میزدم
و ب خودم میرسیدم
بعدشم میومد اینجا به دنیا و آدماش شب بخیر میگفتم و میخوابیدم
+کامنتاتون رو هم میام سرفرصت جواب میدم
دیروز اومدم کاشون
و از دیروز خواهرم پیشمه
کسی که بیشتر از همه دوسش میدارم:)
+فردا از هم خدافظی میکنیم:(
و معلوم نیست دوباره کی همو ببینیم..