از شب شنبه تا الان توی خونه هستم
و این ینی رکورد زدم
من که همش بیرونم
ولی این دو روزم رو خوب تونستم توی خونه مدیریت کنم
بشددددددت نشستم سر درس و جزوه نویسی
و دارم درس بالا میارم
...
دلم یه هیجان و خبر خوب و سورپرایز میخواد
...
تابستونم تموم داره میشه
و من یه مسافرت درست حسابی نرفتم
...
تو چه خبر؟
چیکارا کردی؟
بعضی وقتا واقعا نمیدونم فکر و احساس درست چیه
و باید چیکار کنم؟
همه چیز خیلی قاتی شده
یه بخشیش هم بخاطر فضای مجازی هست
...
شواهد نشون میده ک سرما نخوردم
و کرونا گرفتم
و اصلااا دلم نمیخواد برم دکتر یه مشت قرص و دارو بهم بده
تو خونه میمونم استراحت میکنم تا خوب شم
اینستاگرام یه چیز رو خیلی خوب در من تقویت کرد:
تفکر نقاد ...
خیلی کم پیش میاد که موقع خواب نشخوار فکری بگیرم
و توی تختم بیدار بمونم و خوابم نبره
نود و نه درصد مواقع اینجوریه که سرم به بالش نرسیده خوابم
اما امشب از اون شباست که بدخواب شدم
شاید بخاطر اینه که امروز خیلی خوابیدم
واقعا چی میکشن اونایی که هر شب سخت خوابشون میبره؟!
خواب خوب یه نعمته...
یه چیزی بنویسید
که صبح که بیدار میشم میخونم
اون کامنت حالم رو خوب کنه:)
...
شب بخیر دنیا و آدماش
ساعت هفت تا نه شب برق رفت
و من میخواستم برم بیرون که توی تاریکی خونه نباشم
اما ضعف شدید اجازه نداد
خونه موندم
و زیر نور چراغ اضطراری دو ساعت درس خوندم و نوشتم
شواهد نشون میده که سرما خوردم
ضعف شدیدی دارم
از صبح تاحالا تنها کاری که تونستم بکنم این بود ک
یه غذا پختم و دوش گرفتم
و دیگر هیچ:)
میخواستم امشب بمونم خونه
اما ساعت۷ تا ۹ برق میره
و نمیشه خونه موند
امروز خیلی رکاب زدم
تند تند هم زدم
و الان لِه هستم
پاهام ضعف داره
از وقتی اومدم خونه علایم سرماخوردگی دارم
گ گفت مراقب باش، این روزا هوا دزده
دلمم نمیخواد سیتریزین و کلداکس بخورم:/
کاش فردا مراجع نداشتم و میموندم خونه استراحت میکردم
...
حرفام زیاده
ولی ننوشتم
حرفای اصلیم
...
شب بخیر دنیا و آدماش:)
به شدت عصبانیام
و از هر طرف قضیه رو نگاه میکنم
میبینم حق دارم عصبانی باشم
اگه عصبانی نشم ینی عزت نفس ندارم
..
نمیزارم کسی بهم آسیب بزنه
نمیزارم
..
باید خیلی فکر کنم
بهترین واکنشم چی میتونه باشه؟
باید هیجاناتم رو کنترل کنم و بالغانه عمل کنم
ینی آخرش چی میشه؟
نون داره موهام رو مواد میزنه و اتو میکنه
و منم جزوه به دست دارم درس میخونم:)
اومدم آرایشگاه برای پروتئین تراپی موهام
حداقل پنج شیش ساعت طول میکشه
..
دفعه قبل که پروتئین تراپی کردم
از ظهر تا شب طول کشید
و فشارم افتاد و به تهوع افتادم
آخرش دوستام اومدن آرایشگاه و جنازهام رو بردن خونه:/
امروز قبل از اینکه بیام
صبح تا بیدار شدم ناهار خوردم:))))
که دوباره حالم بد نشه
تا الان مهمون داشتم
تازه رفتند
و یه آشپزخونه پر از ظرف کثیف و یه خونهی بهم ریخته
منتظره تا من فردا مرتبشون کنم:)
...
شب بخیر دنیا و آدماش:)
راستیِ دوباره:
چند روز پیش رفتم یه گردنبند طلای زیبا خریدم
یه پلاک که شبیه برگ هست:)
جهت سرمایه گذاری خریدم
یه روز هم گردنم بود
اما خسته شدم درش آوردم
نمیتونم تحمل کنم چیز میز بهم آویزون باشه:/
...
بعدشم که طلا اوج گرفت و داره میره بالا
هروقت من میرم طلا میخرم از روز بعدش شروع میکنه به صعود
راستی
عزرائیل داره توی کوچه مون پرسه میزنه
انگاری وسواس هم داره
چون با نظم و ترتیب داره خونهها رو میره
دوتا خونه قبلیمون تلفاتشون رو دادن:(
و الان نوبت ساختمون ماست:/
چرا من هروقت پست شب بخیر که میزارم
تازه نطقم باز میشه و پستای بیشتری بعدش میزارم؟:|
دختر عمهام توی بله یه استوری گذاشته
یه کلیپی که داخلش چند نفر خانم محجبه پرچم به دست دور یه میدون دارن این شعار رو میدن:
«ای مرد غیرتت کو؟
حجاب همسرت کو؟
بی غیرتی عادی شده براتون؟
یا زورتون نمیره به زناتون!
مردی که زورش به زنش نمیره
باید بره بمیره...»
...
خوشحالم که از خانواده پدری فقط با بابام در ارتباطیم :/
...
با خانواده عمهام اینا هیچ ارتباطی نداریم
ولی گهگاهی که میخوام خودآزاری کنم استوریهای دخترش رو میبینم:|