داشتم پست یکی از وبا رو میخوندم ک درمورد
دوران مدرسه اش بود و یاد خودم افتادم
یادمه ک خیلی دوس داشتم برم مهد و پیش دبستانی
اما شرایطش نبود
یادمه ک خیلی اسباب بازی میخواستم اما نداشتم
یادمه ک از همون کلاس اول تا دیپلم یکبارم مامانم
توی درسام نظارت نداشت
یکبار هم واسه ثبت نامم نیومد
از همون ابتدایی خودم شناسنامه و پول برمیداشتم
میرفتم ثبت نام
فکر کن!
بابامم ک اصلا نمیدونس کلاس چندمم
الان ک دانش اموزای دبیرستانیمو میبینم
ک توی خونه نشستن و مامان یا باباشون میان ثبت نامش میکنن میگم چقدر تفاااوت!
درطول 12سال تحصیلیم یکبار هم مامانم واسم لقمه نگرفت بزاره توی کیفم
فقط روزی ک کنکور داشتم بلند شد صبحانه مو داد و
بعدم رفت ادامه خواب
همیشه خودم صبح زود بیدار میشدم
صبحانه مو درست میکردم
برنامه درسی مو میچیدم و میرفتم مدرسه
تازه خواهرمم دوسال از من کوچیکتر بود
باید تکالیف و کاردستی و برنامه اونو درست میکردم
ینیاااا
ازهمون بچگی هیچ وخت همه چیز واسم حاضر و آماده نبوده
همه چیزو ب سختی ب دست آوردم
و ب تنهایی...
یادمه کنکور داشتم
شاگرد اول کلاسم بودم
ولی یک کتاب کمک آموزشی نداشتم
یه اتاق جدا واسه خوندن درس نداشتم
لبتاب نداشتم
و هیشکی نمیدونس
دوستای مدرسم از شرایطم خبر نداشتن
قشنگ یادمه سالی ک کنکور داشتم
یکی از شبا مهمون داشتیم
(درکل هرشب مهمون داشتیم،توی شهرستانای کوچیک اینجوریه ک خیلی رفت و امد میکنن)
بعد من یادمه توی هال خیلی سر و صدا بود
پتو رو پیچیدم و با کتابم رفتم توی ایوون خونه درس بخونم
بعد دوباره مهمونا اومدن توی ایوون
دوباره من بلند شدم رفتم دم خونه
زیر نور چراغ برق درسمو خوندم
مامانم هنوز ک هنوزه اون شبو یادشه
...
***
شاید اگه اینقد سختی نمیکشیدم هیچ وختم موفق نمیشدم
شاید سنگایی ک جلوی پام بود باعث شد برای رسیدن
ب موفقیت حریص تر بشم!
ولی بعضی وختام فک میکنم
میگم اگه توی یه خانواده متمکن از نظرمالی بودم
جای پیشرفتم بیشتر بود
میتونسم کلاسایی ک میخوامو ثبت نام کنم
میتونسم تجربیات و کشفیات بیشتری داشته باشم
ش ک ر ...
ینی اونقدری ک من خورشت بادمجون دوست میدارم
خورشت بادمجونم منو دوس میداره؟
+کاش این عشق دو طرفه باشه!
امروز ینی دیروز :دی
توی مدرسه خوابم برد
آخه شب دیرخوابیده بودم
صبحم زود بیدار شده بودم
مدیرم نیومده بود
همکار بغل دستیمم نبود
همکار روبه روییم فقط بود
بچه ها سرکلاس
سالن مدرسه هم ساااکت و بدون هیچ صدایی
منم پشت سیستمم
آفتاب ملایمم داشت میخورد بهم
خیلی سعی کردم مقاومت کنم
اما نشد
سرمو رو صندلی گذاشتم
دستامم تو جیبم
خوااابم برد
اونم چ خوابی
خیلی چسبید
یهو چشامو باز کردم
دیدم شیدا داره ازم فیلم میگیره
همکارام سن مامانم هستن
خیلی وختا حس مادری دارن بهم
گفتن تااین صحنه رو دیدن سروصدا نکردن
و اجازه دادن ب خوابم ادامه بدم
کلی هم قربون صدقم رفتن
مث این بچه های بخت گوری خوابیده بودم خخخ
خیلیییم فرق نداشتیم
اونا با مشروب مست میشدن
من و آجیم با چیپس و ماست موسیر:|
وقتی دلت شکسته ینی دیگه شکسته
درست شدنش معلوم نیس
دیگه با هیچ اصرار و التماس و معذرتخواهی و وعده وعید
هم برنمیگرده
دل نمیشه
ن واسه تو
ن واسه ...
ممکنه دلت تا آخر عمرت گوشه گیر بشه
...
فقط اونجاش ک شاعر میگه:
دلا خو کن ب تنهایی
ک از تن ها بلا خیزد
...
خوبی دل شکسته ام اینه ک الان تو داخلشی
خودت گفتی:)
قرعه ی من واسه اجرای پانتومیم
" جانلوئیجی بوفون" بود
اینقدر خوب بازی کردم
ک خود بوفون نمیتونست خودشو اینقد خوب بازی کنه
از بوف کورصادق هدایت رسوندمش ب بوفون:)
یک ماهه ک بخاطر مشغله های زیادم نتونسم ر.ن ببینم
همش تماس تلفنی بوده این مدت
امروز(ینی دیروز) اومدم کاشون
ر.ن میگه کی برمیگردی اصفهان؟
میگم چرا؟
میگه: ببین وقتی اصفهانی هم همو نمیبینیما
ولی با اینحال هر وقت میری کاشون دلم میگیره
..
و وی با شنیدن این حرف مث خر تیتاب خورده میشود
...
فرزندم!
اگه رفیق نداری ده هیچ عقبی!
مثلا روز تعطیلمه
صب ساعت5 بیدار شدم
مث چی خسته بودم
اومدم خابیدم
نیم ساعت نشده
یه بی فرهنگ بیشعور ک هزااار بار منو این ساعت بیدار کرده و میدونه ک من این ساعت خوابم
اومده دوباره بیدارم کرده
بخدا احترام شو نگه داشتم هیچی نگفتم
اخه چرا بعضیا اینقد بیشعورن
یه بار اتفاقی
دوبار اشتباهی
3بار سهوی
چندبار ؟؟؟
چرا ولم نمیکنید؟؟؟؟
چرا تا میخوابم ؟؟؟؟
من کی باید از دست شماها بخوابم
بزارید بمیرم
اهههه
با همه قهرم
همه
این مدت پدر منو در آوردین
میشه فراموشم کنید؟؟؟؟
میشه فکر کنید وجود ندارم؟؟؟؟
خدااا
چرا همه با من کار دارین؟
دلم تنهاییمو میخااد
چند روزه میخام درس بخونم نزاشتین
غیر از من کس دیگه ای نیس؟؟؟
خیلی عصبانیم
روزای شلوغ و سختی رو پشت سر میزارم
از مزاحمتای نامردای پس فطرت تا...
هرکیم بخاد چیزی بگه
از روش رد میشم
اندازه ی ده قرررررررن خستم
الان انگیزه قتلم خیلی رفته بالا
در یک ساعت گذشته2بار اومدن بیدارم کردن
و سرم درد میکنه
براحتی الان میتونم آدم بکشم
+کامنتا بعد...
امشب بعد از چندسال بهم زنگ زد
وقتی اسمشو دیدم اصلا باورم نمیشد ک زنگم زده!
دوباره اون اضطراب ب جونم دوید
اون حس بدی ک از حرفای دوپهلوش بهم دست میداد
چندلحظه فقط داشتم اسمشو نگاه میکردم
تا اینکه جوابشو دادم
خیلی عادی
نمیدونست...
گف از این ب بعد بیشتر زنگت میزنم
امیدوارم سر عقل اومده باشه
واقعا دیگه گنجایش اینو ندارم
..
خدایم!
دخترتو بغل کن
محکم...
هرکسی کو دور ماند از اصل خویش
باز جوید روزگار وصل خویش
...
+گریه گریه گریه...
سخت ترین سوالی ک الان میتونه ازم پرسیده بشه
اینه ک حالت چطور؟!
اینقدر همه چیز سریع و همزمانه ک از اتفاقات جا میمونم
تجربه کردن هزارتاحس همزمان
نمیدونم ب کدومش فکر کنم
نیازمندیها:
_لطفا چندساعت مرگ
یا حداقل ساعت برنارد!
دیروز توی دفتر مدرسه بودم
کارامو کرده بودم
و کار عقب مونده نداشتم
یه کش و قوسی ب بدنم دادم و
ب همکارا گفتم ک:
وااای ک چقد دلم هیجان میخواد
یک ساعت نگذشته اون تماس ر.ن
و اوج هیجان
و شب هم هیجانی ترین شب زندگیم
جدال
تا ساعت3
با تمام خستگی
با سخت ترین آدم دنیا
دیشب اپیکور و گرگیاس و پروتاگراس و افلاطون و ارسطو
اگه بودن و جدال من رو میدیدن حتما بهم لوح افتخار میدادن
دیشب خیلی خوش درخشیدم
هیچ وخت خودمو اینقدر قوی ندیده بودم
خیلی خوب از پس خودم براومدم
خیلی بیشتر عاشق خودم شدم
ر.ن صب ک زنگ زد
ماجرا رو براش گفتم
کفش تاید شده بود
گفتش ک خیلی بهت افتخار میکنم
هیچ وخت فکر نمیکردم اینقدر قوی بشی
آرام دیشب شاخ غول شکست
ر.ن میگه حیفه
کاش کتابش میکردی
+دیشب ساعت 3خوابیدم
صب ساعت7بیدار شدم
خونه رو برق انداختم
شب قراره تولد سورپرایزی واسه نگین توی خونه من بگیرن
هنوز کلی کار دارم
و بند بند وجودم دارن فریاد میزنن خواااااب میخوااااام
کوالای درونم از دستم عصبانیه و باهام قهره
هوشیاریم خیلی کمه
چرا من اینقد سگ جونم؟بعد این همه ....؟؟؟
+سادیسم ندارم!ک بیام کنجکاویتونو تحریک کنم و باجزییات ننویسم اما اینا چیزایی نیس ک بشه گف و بایدم ثبت بشه
فعلا هم وقت نکردم اون وبی ک میخوامو بزنم ک اونجا بنویسم ک اذیت نشید
باید دراسرع وقت بزنم و با جزئیات تمام دیشبمو بنویسم
میخوام چندسال دیگه دوباره دیشبمو بخونم
+++بهم افتخار کنید...زوریه!
خودم جان!
تو امشب یکی از قوی ترین دختران دنیا بودی
خیلی بهت افتخار میکنم
...
هرکس " مرا " پیدا کرد لطفا ب اولین صندوق پستی بیندازد
+مژدگانی محفوظ است...
ینی اگه یکی بیاد پلی لیست گوشی منو گوش کنه
قشنگ فکر میکنه ک اختلال شخصیتی چیزی دارم
مثلا آهنگ ملکا از چاووشی پخش میشه
آهنگ بعدیشon the floor جنیفرلوپزه
بعدیش گنجیشک لالا میاد
بعد آهنگ چگوارا
بعدیش خوشحال و شاد و خندانم
بعد انتخاب شادمهر مثلا
بعد سمینار افسردگی هلاکویی
:|
آدمهایی ک ما را رنج میدهند
خیلی از اوقات رنج کشیده هایی هستند ک
نتوانسته اند از زخم های خودشان عبور کنند
+اروین یالوم
هی میرم دست میکنم توی سوراخ سنبه های ناخودآگاهم
هی نقطه ضعفامو پیدا میکنم
بعد میرم توی نت گوشیم یادداشت میکنم
آخر هفته ک میرم پیش ر.ن
میشینیم کنار هم هی پچ پچ میکنیم
تعجب میکنیم
کیف میکنیم
میخندیم
و خودمونو ترور شخصیت میکنیم
ابی هم مث این پسربچه ها ک بازی راهش نمیدن
میشه جلو تی وی و کانالا رو بالاپایین می کنه
ازبهترین سکانسای زندگی من بخاری پاکنیه با ر.ن
همه چی میاد رو آب
واسه اونم همینجوره
و خوبیش اینه یه اپسیلونم قضاوتی در کار نیس
خدایم
شکرت:)
+فرزندم!
اگه رفیق مث ر.ن نداری واقعا عمرت برفناس...آدم بعضی وختا پیش بعضیا حرفایی رو میزنه ک پیش خودش توی تنهاییاش هم نمیزنه...
اگه ر.ن توی زندگیم نبود خیلی سطحی تر از الانم بودم!
5 ماه دیگه موعد تخلیه ی خونه س
قراردادم تموم میشه
ینی باید دنبال خونه جدید باشم
شب بود ک این خبرو ب فرشته گفتم
صبح ک پاشدم رفتم مدرسه
دیدم فرشته زنگ میزنه
باخوشحالی میگه ک واست خونه پیدا کردم
دوتا بلوک اون ور تر
یه خونه ی شیک تر و بزرگتر
با قیمت خیلی کمتر
میخوام نزدیکم باشی
اینو ک شنیدم انگار دنیا رو بهم دادن
شب قبلش تو "دیوار" همش داشتم میگشتم
کمتر از 12 ساعت برام خونه پیدا کرد و با صابخونه ش هم هماهنگ کرد و تمام
بدون اینکه لازم باشه املاکیا رو برم
خدایم!
عشق اول و آخرم!
چ جوری باید شکرت کنم؟؟؟
د و س ت ت د ا ر م
+فرزندم!توی دعاهات فرشته رو هم یادت باشه:)
خودم جان!
اگه تا آخر هفته تمام قورباغه هاتو ب موقع قورت بدی
میبرمت میدون امام (شایدم سی و سه پل و چارباغ)
+قول وی به وی...