اداره بخشنامه داده ک
دانش آموزای کم بضاعت تون رو واسه دریافت کمک هزینه تحصیلی معرفی کنید
نشستم تمام پرونده ها رو بررسی کردم
تمام اونایی ک یتیم بودن
یا باباشون بیکار بوده یا کارگر روز مزد بوده
یا از کار افتاده
رو همه با مشخصات فرستادم
بعد کارشناس محترم زنگ زده میگه
فقط اون کم بضاعتایی رو معرفی کنید
ک معدل شون بالای 17 است
...
ناراحت شدم
یه اندک کمکی هم ک میخوان بکنن شرط معدل میزارن
انگار معدل پایینا آدم نیستن
..
چقد توی آموزش پرورش من از این بی مخیا میبینم
و حرص میخورم
داغونه داغووون
+کامنتا رو سرفرصت میام جواب میدم
دیشب2ساعت خوابیدم
قومی متفکرند اندر ره دین
قومی به گمان فتاده در راه یقین
میترسم از آن که بانگ آید روزی
کای بیخبران راه نه آنست و نه این
من ناراحت نمیشوم
تو هم لازم نیست ناراحت شوی
داشتن اعتقاد متفاوت
نباید باعث جدایی آدمهای باشعور شود
+فرانتس کافکا
باز ب روزای قبل ک یه آهنگ قشنگ تو ذهنم پلی میشد همش
امروز از وقتی بیدار شدم همش این توی سرم میخونه:
دخترااا خیلی ناز هستن
انسانای خاص هستن
من ک فداتون بشم
چون خیلی دخترا آس هستن
...
:|
دخترا همه ناز هستن
انسانای خاص هستن
...
آقا من هرچی این کلیپشو میبینم سیر نمیشم
بامزه س
...
دخترا روزتون مبارک:)
خیلی کم پیش میاد یکیو ازش بدم بیاد
یا اینکه حس خوبی بهش نداشته باشم
و از دیدن یا حرف زدن باهاش فراری باشم
اما متاسفانه نسبت ب اون حس خیلی بدی دارم
و متاسفانه ی بیشتر بابت اینکه باید تا آخر عمرم باهاش در ارتباط باشم!
دیدی آخرش از پسش براومدی؟:)
( وی پس از مرور دفترچه یادداشت موبایلش بعد از مدتها)
+عجب روزایی رو طی کردم!
وقتشه بشینم یه گوشه، نفسی تازه کنم و دوباره حرکت...!
فیلمی ک بشدت پیشنهاد میکنم ببینی
12مرد خشمگین
فیلمنامه ش درجه یکه
بنظرم از خیلی از فیلمای مطرح سینمای جهان بهتر بود!
دو هفته دیگه موعد اسباب کشیه
و خونه رو تحویل میدم
این چندروزم همش پیش فرشته و فامیلاش بودم
فامیلاش از فامیلای خودم دیگه بهم نزدیکتر شدن
عسل نوه خواهر فرشته، این چند روز همش میپرسید
کی میری خونه جدیدت؟
ینی شونصد بار این چند روز ازم پرسید
منم هردفعه جوابشو میدادم
دوباره امشب توی جمع بودیم ک
همین سوالو ازم پرسید
منم دیگه خسته از جواب دادن ب این سوال تکراریش
گفتم دوهفته دیگه
فک میکردم هی فراموش میکنه ک ازم میپرسه!
بعد ک جوابشو دادم یهو بغض کرد و بعدم سرشو گذاشت تو بغل مامانش و زد زیر گریه
تازه فهمیدم استرس داشته ک همش میپرسیده
با گریه عسل بقیه هم گریه کردن
منم آدمی نیسم ک جلوی بقیه گریه م بگیره
ولی اینقد شرمنده محبت شون شدم بغضم ترکید
دیگه دسته جمعی همه یه گریه رو باهم زدیم:دی
بهشون گفتم این مدت ک باهاتون بودم حس غربت توی اصفهان نداشتم
اگه نبودن حس تنهاییم غلیظ تر بود
خداااایم!
شکرت
ممماچ
امشبم طبق معمول
به بیکلام گذاشتمو نشستم ب تماشای شهر
ک عسل اومد
عسل نوه ی خواهر فرشته اس
6 سالشه
و خیلی همو دوس داریم
اومد و نشست رو پام
همین طور ک بغلش کرده بودم
داشتم ب این فکر میکردم ک
بر فرض هم ک من صلاحیت مادرشدن داشته باشم
آیا درسته واسه ارضای غریزه مادری یکیو بیارم توی این دنیا؟؟
ک رنج بکشه
شاید نخواد
...
امشب حس میکنم تک تک سلولام دارن مث دومینو یکی پس از دیگری جون میدن
شیدا نشسته حرف میزنه باهام
هیچی ازش نمیفهمم!
حواسم کو؟!؟
...
سیلی میخوام!
وی همین الان:
زیر درخت وایسادم و منتظر همکارم ک بیاد بریم خونه
داشتم ب این فکر میکردم ک
یکی ک بیاد بریم مث میمون از این درختا آویزون بشیم و توت بخوریم؛چیه؟همینم ندارم؟
ک همون لحظه یه گنجیشک بی معرفتی نکرد و یه چلغوز مشتی(بقول اصفانیا) انداخت سمت چپ مقنعه ام
و مستفیضم کرد
این بود ندای الهی
ک بیشین سرجات اینقدم غر نزن
+الان باید خداوندگار رو شاکر باشم ک گاوها پرواز نمیکنن:|
امروزو هیچ وقت فراموش نمیکنم
خیلی حال داد
چقدر هیجان
امروزو دوست داشتم:)
+من، ققنوس، اسنپ فود تهران ب اصفهان، خوشحالی خوشمزه، باااارون و باد، تماس با پروتکل ها ، سه راهی برق، بغل کردن آسمون، لبخند...
خداااایم!
ممممممماچ بهت
بابت آدمای خوبی ک سر راهم میزاری