مثلا امروز جمعه بوده و روز تعطیل و استراحت
از۷ صبح بیدارم نتونسم یه دیقه بخوابم
خستممممم
ولم کنییییید
از سکانس های حال خوب کنِ این روزام میتونم اشاره کنم ب
وقتایی ک میام میبینم گنجیشکا و کبوترا تمام غذاهایی ک واسه شون ریختم رو خوردن
بسی بسیار درگُنج خود نمیپوسم:))
مطهره دانش آموز کلاس هشتم:
امروز اومده مشاوره بگیره
مشاوره ی ازدواج!
با کی؟
با دوس پسر۲۳سالش
بماند ک چه جوری آشناشدن
بماند ک پسره انگشت نمای شهره
چاقو کشه و با زن متاهل رابطه داشته
...
بهش گفتم عمق رابطه تون؟
گفت کامل!مثل دو تا زن و شوهر
گفتم چه جوری؟کجا؟
گفت: شبا بابام بخاطر شغلش خونه نمیخوابه
من و مامانم و داداش۱۱ ساله ام خونه ایم فقط
مامانم و داداشم ک خوابن
ساعت ۱۲ شب به بعد راحت میرم در رو باز میکنم
دوس پسرم میاد و ...
وی در ادامه افزود:)))
خونه مامان بزرگمم زیاد میاد باهم میخوابیم
گفتم مگه کسی اونجا نیس ک متوجه بشه؟؟؟؟
گفت نه! مامان بزرگم که پیره و تیز نیست
عمو و زن عموم هم ناشنوا هستن متوجه حضورش نمیشن
...
باز هم وی افزود:
گف یه مدت با دوس پسرم قهر بودم
با جواد دوست شدم
جوادم شبا چندبار اومد خونه مون
:|
وی الان با جواتی کاته
فقط با عشق اولشه:|
جدیدا شبا زود خوابم میگیره
الان جووووری دارم خمیازه میکشم انگار۳نصف شبه
من برم لالا
الهام پیام داده روز مرد رو بهم تبریک گفته
:دی
+میگه آخه مث یه مرد داری کار و زندگی میکنی!
دیروز ب مناسبت ولنتاین تنهایی رفتم چارباغ و بستنی شکلاتی خوردم
...
دیشبم ۸ونیم خوابیدم تا امروز ۷ ونیم صبح
بابام زنگ زده خواب بودم نگران شده
هنوز نمیدونه دخترش یه کوالای واقعیه و اصیله
و تا جواب نمیدم فکر میکنه مافیا اعضای بدنمو قطع کردن و داره از مرز خارج میشه
درحالیکه اون لحظه کوالاش زیر پتو لذت بخش ترین کار دنیا رو کرده و خوابیده
:)
+بیاین بگین ولنتاین خود را چگونه گذراندین؟
خیلی خستم
و بشدت خوابممیاد
ولی نه حالشو دارم ظرفامو بشورم
نه مسواک بزنم
افتادم روی مبل کنار بخاری
و منتظر یهویی فرجی بشه و انرژیم جمع بشه برم روی تختم
منگم هستم
اونقدر ک الان اومدم پست بزارم
رفتم توی گوگل تایپ کردم
ینی بلاگفا رو باز نکرده داشتم توی قسمت سرچ گوگل مینوشتم:|
...
شب بخیر دنیا و آدماش
بالاخره قورباغه مو قورت دادم
پروژه کارورزیم الان تموم شد
خستم ولی حس خوبیه:)
امشب دوباره زنگ زد
وسط کارام بودم
پای لبتاب
تا شروع کرد ب غیبت کردن ک آره فلانی فلانه و بهمانه
رک و راست حرفشو بریدم
گفتم ببین!اگه میخوای از این حرفا بزنی
من اصلا وقت شنیدنش رو ندارم
اینو ک گفتم گوشی رو بدون خدافظی تو روم قطع کرد
:)
امروز یکی از پرکارترین روزام بود
درحال قورت دادن قورباغه ی کارورزی
کلا این چند روز خیلی مشغول بودم
امروز دیگه بدتر
+کامنتا سرفرصت جواب میدم
دیشب ساعت ۱۰ خوابیدم
الان بیدار شدم
یه عالمه هم خواب دیدم
خواب هر کسی ک میشناختم
یکی از ویژگی های مثبت شخصیتیم
و همچنین نقطه مثبت سبک زندگیم اینه ک از بحث های خاله زنکی دورم
علاقه ای بهشون ندارم
امروز با یکی از آشناها تماس تصویری داشتم
تندتند داشت میگفت فلانی خیانت کرد و طلاق گرفت و بچه هاشو ول کرد وووو
منم پوکر فیس نگاش میکردم
دیگه دیدم نمیکشم
تهوع روحی بهم دست داده بود
باهاش یهویی خدافظی کردم
و گفتم نت خیلی خرابه
...
البته دروغم نگفتم نتم ضعیفه و بریده بریده حرفاشو میشنیدم
اما خب بهانه ای شد واسه فرار به جا:)
...
خیلی خیلی خیلی خوشحالم ک کیلومترها با خانمای فامیل و آشنا فاصله دارم
ب جرات میتونم بگم ۹۰ درصدشون خاله زنک و فضولن
این تنهایی و دوری رو عاشقم
اینم میدونم ک خودمم همیشه موضوع صحبتاشون هستم
سعی میکنم تا جایی ک میشه سکرت بمونم و خبری ازم بهشون نرسه
امروز دوبار سریع و قاطع ب بقیه گفتم"نه"
مورد اول:
یکی از همکارام بود
یه خانم مجرد۴۰ساله تقریبا
زنگم زد گفت میشه خونه ات رو دوروز بهم کرایه بدی؟
پارتنرش از یزد اومده اصفهان و دنبال جا بود
گفتم نه
...
مورد دوم:
مریم گفت به کارمندا وام بدون ضامن میدن
اگه خودت نمیخوای بگیری، واسم بگیر
گفتم: نه
...
:)
غروبای جمعه نمیتونم توی خونه بشینم
میزنم بیرون
دیروزم رفتم سی و سه پل
بقول اصفهانیا:لبی آب، یا لبی رودخونه:)
...
ماهو نیگا :)
دیروز توی مسیر پیاده رویم بودم
نزدیکای محله بودم
ک یه پسری بهم نزدیک شد
گفت خانم یه سوال دارم ازتون
نه نگاهش کردم نه جواب دادم
(آخه فک کردممزاحمه، چندروز قبلش یکی اینجوری مزاحمم شده بود)
دید محل نمیدم
گفت خانوم من مزاحم نیستم فقط یه سوال دارم
وایسادم گفتم بفرمایید!
گفت من امروز از۱۵ نفر این سوال رو کردم
میخوام از شمام بپرسم
"چرا زندگی میکنید؟"
یه ذره مکث کردم
بعد راه افتادم داشتم فکر میکردم
اونم ساکت کنارم میومد
گفت چی شد؟
گفتم به ۳ تا دلیل
اول اینکه عاشق زندگی ام، چالش و لذتش رو دوست دارم
دوم تجربه کردن حس عاشق شدن
سوم تجربه کردن حس مادری
ب فکر فرو رفت
گفت جواباتون جالب بود
دانشجویید اینجا؟
گفتم خیر
شما دانشجوی چی هستین؟
گفت پزشکی
(انصافا توی چنددقیقه برخوردش پسر متشخصی میزد، مثل بقیه زل نمیزد توی صورتت)
آدم خوبی بنظر میومد
نزدیک محله شده بودیم وبهش گفتم
ببخشید آقا ولی من نمیتونم با شما دیگه قدم بزنم
اینجا محل زندگی منه و خوبیت نداره
گفت بله البته درک میکنم
تشکر کرد بعدم خدافظی
...
تو چرا زندگی میکنی؟!؟
یه زمانی اگه یه خواننده جدید میومد وبم و کامنت میداد
واسم یه جذابیتی داشت
میرفتم وبش
پروفایلشو میخوندم
پستاشو یه نگاه میکردم
براش کامنت میدادم
الان دلم خواننده جدید نمیخواد
خواننده های قدیمی دوست:)
خواننده های جدید عزیز!
ببخشید ک نمیام وبتون
.
+دوستان قدیمی عجیج!
میام وباتون و میخونمتون اما کمتر کامنت میدم
درون خود را مانند زخمی باز کرد!
تمام وجود خود را دید:
افکار
افکار درباره ی افکار
افکار درباره ی افکار ناشی از افکار
.
اسراف یعنی توهین به زندگی و حیات
یعنی چیزی که زنده است رو دور بریزیم
چیزی ک قابل استفاده است.
...
حسادت هم یعنی زوال نعمت دیگری را خواستن!
این دو سال ک مدارس مجازی شده دائم معلما از وضعیت درسی بچه ها شکایت میکنن
میگن سوادشون نم کشیده
دیگه هیچی بلد نیستن و از این حرفا
ک حرفاشونم واقعا درسته
مثلا معلم املا اومده میگه اگه من بخوام به فلان دانش آموز نمره بدم
نمره ش منفی میشه توی املا
به ازای هر غلط ۲۵ صدم هم کم کنم اونقدر غلطاش زیاده ک منفی میشه
خلاصه که اوضاع افتضاحه!
دانش آموزا که میان پی وی و تایپ میکنن حرفاشون پر از غلط املاییه!
ولی چیزی که واسم جالبه اینه ک میبینم خیلی از همکارا هم غلط املایی دارن!
دیروز معلم عربی دوبار یه کلمه رو توی گروه اشتباه نوشته
الان رو نوشت العان!
یا دوتا از همکارای آقامون، اومده بودن پی وی کار داشتن
"حواسم" رو نوشته بودن "هواسم"!
یکی شون معلم پایه دوم ابتداییه
یکی شونم معلم راهنمایی!
یا مثلا مدیر مدرسه مون، خیلی اشتباه مینویسه
مثلا میخواد بنویسه"میاید مدرسه" به جاش مینویسه "میایند" مدرسه
یعنی کاملا گفتاری ! قواعد تبدیل گفتاری به نوشتاری رو نمیدونه!
احساس میکنم هرچی جلوتر میریم غلط املایی یه چیز رایج میشه
و در آینده نه چندان دور اوضاع افتضاح تر میشه:(
قرار بود فردا دوتا از دوستام از کاشان و نطنز بیان خونم
و تاجمعه بمونن
هروقت میان کلی خوش میگذره
از دانشگاه با هم آشنا شدیم و ۳تایی مون الان فرهنگی هستیم
خلاصه ک آدمای خوبی اند
امروز توی گروه ۳نفره مون حرفش بود که فردا بلیط بگیرن
بعد فاطمه گفت من مریض شدم و هی دارم بدتر میشم اما خستم
و واقعا نیاز دارم بیام اصفهان تفریح کنم
گفت فردا بلیط میگیرم میام!!!
الهامم گفت منم علایم دارم اما خفیفه
واسه همین عادیه و مشکلی نیست و میام اصفهان!!
منم ساکت داشتم چتا رو میخوندم
میخواسم بگم نیاید
حرف شون ک تموم شد
زدم ب فاز شوخی
اولش گفتم میکشمتون اگه کرونا دارید و بیاید خونم
بعد دیدم جدی نمیگیرن
در کمال احترام و رک گفتم:
برید تست بدین اگه منفی بود بیاین
من اینجا با مامان فرشته که یه پیرزن ضعیفه در ارتباطم
و واسه اون میترسم
نمیخوام ناقل باشم
الهام گفت تست نمیخواد همه این علائمو دارن
گفتم من علایم شما رو ندارم
اگه علایم دارید نیاید، صبرکنید هفته آینده ک خوب شدین بیاین
گفت اگه اون هفته هم علایم داشتیم چی؟
گفتم: نیاید.
بعدش بیاین
...
بنظرم لازم بود جسارت داشته باشم
بعدشم حس خوبی داشتم
ازاینکه حرفمو زدم
و خودخوری نکردم
...
میخوام روی رک بودنم بیشتر کار کنم
باید جسارتمو بیشتر کنم
اینجوری زندگی خوشمزه تره!
امروز مراسم داشتیم توی مدرسه
شهردار منطقه و امام جمعه و معاون اداره اومدن مدرسه مون
یه جایی امام جمعه حرف زد
بعد زنگ نمادین انقلاب رو ب صدا درآورد
بچه ها باید صلوات میفرستادن
یکی شون شیطونی کرد کِل کشید
کِل کامل که نه! ولی استارتشو زد و نیم کِلی کشید:دی
مُرده بودم از خنده..خدا رو شکر کردم ماسک داشتم و خنده م پیدا نبود!ولی چشام تابلو بود و دزدیدمشون ک کسی نبینه!
مراسم خیلی جدی بود
و همه صداشو شنیدن
ولی نفهمیدن کیه چون ماسک داشت مثل بقیه
جلوی مدعوین حرکت زشتی بود و مدیر عصبی شد و گفت صلوااات بفرستین!
...
البته من بعدش فهمیدم کیه
ولی انضباطشو کم نمیکنم
چون موجبات نشاطمون رو فراهم کرد!
دی
وقتی حالم بده
وقتی اشتباه کردم
وقتی مضطربم
حرفای هلاکویی عزیز واسم مثل آب روی آتیشه
امشب نشستم نیمه دوم سمینار حرمت نفسش رو گوش میدم
هرچی بیشتر حرف میزنه آرومتر میشم
چقد مدیونشم!
چقد خوبه ک باهاش آشنا شدم!
...
نُت برداریام که کامل شد حتما میزارم شما هم بخونید
تنها چیزی ک الان میتونه توی حل این آدم بهم کنه
تمرکزه
باید تمرکز کنم روش
شش دُنگ حواسمو بدم بهش
و از طرفی هم حواسم ب احساسات و هیجانات و هورمونام باشه