امشب واسه همه آدما اشک ریختم
همه تون!
+امشب از اون شباس ک شیشه ای اَم و نازک!
با یه تلنگر...بووووم....
چراغا رو خاموش کردم
اومدم توی تختم
تاریکی و تنهایی محض ک توش شناور بودم
موزیکو پلی کردم
یه بار
دوبار
سه بار
شونصد بار
نمیدونم چندبار گوشش دادم
ولی ب خودم ک اومدم دیدم غرقش شدم
همه ی زندگیم جلو چشمام...
اصن نفهمیدم کِی اشکام سرازیر شد
این حالمو دوس دارم
...
اگه دوس داری
الان آخرین قسمت فرندز رو دیدم
و از تموم شدنش ناراحتم
هیچ وقت از تموم شدن هیچ فیلم و سریالی ناراحت نشده بودم
فرندز جزیی از زندگیم شده بود
عاشق این ۶ تا کاراکتر شده بودم
...
فصل ۸ فرندز رو دارم میبینم
رسیدم ب اون قسمتایی ک جویی عاشق ریچل شده
بنظرن الان جویی "بغل کردنی ترین" موجود دنیاست واسم
هرچی بیشتر میگذره
بیشتر از "عین" بدم میاد
خیلی ظالمه
اطرافیانش ازش عاصی اند
لجباز خودخواه
+چرا باید اینقد بد باشی ک اطرافیانت واسه زندگی بهترشون بعد از مرگت امیدوار باشن؟
یادم باشه یه پست درباره تهران و تحلیل های این چند روزه ام بزارم
از تهران اومدم اصفهان
و الان توی اتوبوسم ب سمت کاشان
کششششش اومدم از بس توی جاده بودم
:)
با عجله داشتم سوار پله برقی ای میشدم ک میرفت پایین ب سمت مترو
که یه دختری ک بالای پله بود و از کنارش رد شدم
شنیدم ک باصدای بلند اما بالهجه یا زبانی که من نفهمیدم به دختر دوم یه چیزی گفت
دختر دوم کجا بود؟
پله برقی روبه روی من
اون داشت میومد بالا
من میرفتم پایین
سوار پله ک شدم حواسم ازشون پرت شد
وسطای راه بودم ک دختردومیه باصدای بلند و یه لبخند بهم گفت:
تو چقدر زیبایی! چقد روسریت بهت میاد!
یهو شوک شدم فقط تونستم لبخند بزنم
یه لبخند ک تقریبا خنده ی کوتاه بود
و فرصت نشد جوابشو بدم
بگم چشمات خوشگله
الحق ک خودشم خیلی زیبا بود
...
آی دختر خانوم!
من نتونسم درست جوابتو بدم
ولی اگه یک هزارم درصد ازاینجا رد شدی
میخوام بگم خودت خوشگلی
و خوشگل تر روح لطیف و مهربونته:)
...
این کار دوتادختر نوجوان منو یاد کلیپای اینستا انداخت
همونا ک وسط خیابون ب طرف میگن خوشگلی و انرژی مثبت پخش میکنن