امشب، کافیه قیصریه میدون نقش جهان
حرف، فکر، کیش، آینده، ووو
...
ینی یه سال دیگه ک بیام این پستمو بخونم
چه حسی نسبت بهش دارم؟
ساعت یازده و نیم بود و توی تختم بودم
چراغام خاموش
گوشیم زنگ خورد
جواب دادم
مریموشوهرش بودن
اومدن تو
کلی حرف زدیم و خندیدیم
و با دوستان تهرانی مون مجازی کانکت شدیم
و الان هم پل خواجو هستیم
بعدم میریم کلپچ:)
...
دوباره آب رو باز کردن و این ساعت هم شلوغه :)
مامان من برعکس بقیه ماماناست
مامان های دوستام همه شون میگن با پسر نرو بیرون و بلاک کن و..
مامان منم میگه بسه، تا کی میخوای تنها باشی؟
جواب فلانی رو بده، بلاکش نکن...
...
مامانم نمیدونه که چرا اجتناب میکنم
بگذریم:)
........
...فردا شب...
نمیدونم چکنم؟
برم؟ نرم؟
...
فیس فریمم دودی شده:)))
هیچ جا برام «بهشت کوچکم» نمیشه
با صورت اشکی و گلوی پر از بغض واردش شدم
ولی بعد چنددقیقه آرومم کرد
...
فقط دلم برای مامانم کبابه
...
شب بخیر دنیا و آدماش
واقعیتش خیلی دلم میخواست با اکیپ برم ایلام
و صبح این حسم خیلی قوی تر شد
و حتی وسوسه شدم بلیط کاشان رو کنسل کنم و برم باهاشون
اما رویتصمیم عقلم موندم و اومدم کاشون
الان که اومدم کاشون حسمخیلییی بهتره
یه اپسیلون هم پشیمون نیستم
هرچند که با دوستام هرثانیه میخندیدیم و لذت میبردیم
اما اگه میرفتم عذاب وجدان داشتم
بابت مامان بابام
بخصوص مامانم
ازوقتی امشب رسیدم خونهی بابام
مامانم هی میگه چقدر خوب شد اومدی
قرصامو خریدی آوردی
خیلی وقته این قرصا اینجاها پیدا نمیشه
همین خوشحالی مامانم رو الان به دنیا نمیدم
...
درسته که مامان باباهامون ناخواسته یه جاهایی
بهمون آسیب زدن یا حتی تروما برامون درست کردن
اما همش ناخواسته بوده
دوستمون دارن
و بلدمون نیستن
تا هستن قدرشونو بدونیم
:)
...
شب بخیر دنیا و آدماش:)
فردا اکیپ بچهها میرن ایلام
زهرا دوساعت داشت توی تماس تصویری تلاش میکرد که متقاعدم کنه باهاشون برم
خیلی دلم میخواست برم
آخه تاحالا اونورا رو نرفتم ببینم
میگن قشنگه
ولی بهشون گفتم نمیام
باید برم کاشان
بابام از دستم ناراحته
عیدم کم دیدمشون
خلاصه ایلام قسمتم نشد:)
...
برم بخوابم که خیلی خستم
شب بخیر دنیا و آدماش:)
امروز دوباره توی مدرسه حالم بد شد
مریم برام یه آزمایش کامل خون نوشت که
برم بدم ببینم داستان چیه.
...
تا ۷ اردیبهشت فقط وقت دارم لینکا رو ببینم
و نوت برداری کنم
بعد از اون بسته میشن
باید تا اون موقع تمومش کنم
...
شامپوی جدید خریدم و فیس فریم صورتی زدم
خیلی نازه
دوسش میدارم:)
...
از چهارشنبه تا امروز فقط توی خونه بودم و مشغولcbt
فقط برای مدرسه رفتن از خونه زدم بیرون
نه خرید کردم
نه زباله ها رو بردم:/
امشب دیگه میبرم..
...
قبلنا عادت داشتم. هرروز برم بیرون و پیاده روی و دوچرخه سواری
Cbt وقتمو گرفته
...
Poor things رو دانلود کردم
ولی هنوز فرصت نکردم ببینم
میگن قشنگه:)
امروز خیلیcbt کار کردم
کمر و گردنم درد گرفت
دیگه بلند شدم یه چایی کلوچه بزنم و برنامه مهمانی رو ببینم
که خستگیامو بشوره ببره:)
انگاری مامان باباها هرچی سن شون بالاتر میره
متوقع تر میشن و کودکانه تر رفتار میکنن
...
یه چیزی توی ذهنمه
ولی نمیدونم درسته انجامش بدم یا نه؟
...
امروز رفتم فرشته رو دیدم
گفت خیلی چهره ات تغییر کرده بخاطر موهات
...
امروز دونفر دیگه هم بهم گفتن باورشون نمیشه سینگلم
انگار روی پیشونیم نوشته در رابطه:|
...
فردا عصر حتما میرم چارباغ بعدشم میرم سی وسه پل
تا آب رو نبستن برم ببینم:)
...
چقد خوبه توی بهشت کوچکم دارم نفس میکشم
شب بخیر دنیا و آدماش:)
سه ساعتی میشه که رسیدم اصفهان
کارامو کردم
و دارم بیهوش میشم از خستگی
این چندروز خیلیییی خوش گذشت
و خیلییی کم خوابیدم
...
شکرت خدایم:)
...
من برم لالا
شب بخیر دنیا و آدماش:)
توی جاده ام به سمت کاشان
هنوز به مقصد نرسیده دلم برای بهشت کوچک تنگ شده:)