فردا اکیپ بچهها میرن ایلام
زهرا دوساعت داشت توی تماس تصویری تلاش میکرد که متقاعدم کنه باهاشون برم
خیلی دلم میخواست برم
آخه تاحالا اونورا رو نرفتم ببینم
میگن قشنگه
ولی بهشون گفتم نمیام
باید برم کاشان
بابام از دستم ناراحته
عیدم کم دیدمشون
خلاصه ایلام قسمتم نشد:)
...
برم بخوابم که خیلی خستم
شب بخیر دنیا و آدماش:)