نگین یه دوست پسر داره
که مامانش اینا هم میدونن
ولی مامان بزرگ و بابابزرگش نمیدونن
شبا که از سر کار میخواد بیاد خونه
دوست پسرش میاد میرسونتش
و الان یه مدته که بنا به دلایلی؛نگین و مامانش اینا خونه بابابزرگش زندگی میکنن
خلاصه شبا که دوست پسرش میاد میرسونتش
نگین ب بابابزرگش میگه آرام منو میرسونه خونه
بابابزرگش هم منو خیلی دوست داره و نگین میگه بخاطر اینکه فکر میکنه شبا تو منو میرسونی همش توی نمازش دعات میکنه و میگه عجججب دختر خوبیه این آرام
:)
کلا همیشه از من استفاده ابزاری شده
خیلییی برام پیش اومده و میاد و خوااااهد آمد که دوستان برای پیچوندن خانواده شون از من استفاده میکنن
مثلاً من ممکنه یه شب همزمان با چندنفرشون در چند جای مختلف باشم :|
......
تنها چیزی که تا الان مخالفت کردم و نزاشتم دوستام دروغ بگن این بوده که بگن شب پیش من هستن و خونه من میخوابن و برن با دوست شون ....
چون مسئولیت این خیلی بالاست و ریسک داره قبول نمیکنم