دیشب اصلا نتونستم بخوابم
هرچقدر بهم خوش گذشته بود از دماغم در اومد
تا صبح ضعف و گلودرد و حال بد داشتم
میخواستم نرم مدرسه ولی دیدم کارام زیاده و رفتم
طبق معمول فشارم پایین و علایم دیگه...
ظهر اومدم خوابیدم
عصر بیدار شدم دیدم رو به موتم
کشون کشون رفتم تا داروخونه
یه سِرُم و نوروبیون گرفتم و رفتم درمانگاه زدم
تازه اومدم خونه
خونه ام خیلی نامرتبه
ظرفا کثیف
لباسام نامرتب و نتونستم مرتب و تمیز کنم
این اوضاع خونه روی مخمه
ولی برای اینکه خوب شم مجبورم استراحت کنم
چون فردا هم توی مدرسه خیلی کار دارم و باید حتما برم
کم کم برم لالا
شب بخیر دنیا و آدماش...