تازه از حمام اومدم
درحالیکه حوله روی موهای خیسمه
کنار بخاری نشستم و
دارم بیکلام«دنیای بدون درد از دایگو» را گوش میدم
و همزمان چایی و خُرمام رو با لذت میخورم
و از این سکون و تنهایی لذت میبرم
ترکیب صدای شعله های آتیش بااین موسیقی و گرمای لذتبخش چایی و شیرینیِ خرما برام مزه بهشت رو میده
دارم به این فکر میکنم
کسی یا چیزی که باعث بشه از این تنهایی دلچسبم جدا بشم
باید خیلی ارزشمند باشه
باید خیلی بیشتر از این خوشبختی و آرامشی که دارم بهم
خوشبختی و آرامش تزریق کنه تا دل بکنم ازاین سبک زندگیم.
هنوز نیافتم کسی رو که بخاطرش از اینا دل بکنم و
بگم می ارزید:)
هنوز بهشت کوچکم برام گرون ترین چیزه
...
تو هم بهشت کوچک داری؟
بهشت کوچکت رو برام توصیف کن.
دوست دارم بهشت های کوچک هرکدوم تون رو تصور کنم:)