اتاق خوابِ بهشت کوچک وی:
توی خونه های قبلیم همیشه اینجوری بود که اتاق خوابم پنجره داشت و نور و صدایی که از کوچه واردش میشد زندگی رو در اتاق خوابم به جریان می انداخت
برای همین همیشه دوست داشتم اتاق خوابم پنجره داشته باشه و صدای گنجشکا یا بچه هایی که توی کوچه بازی میکنن به گوشم بخوره و روشن شدن آسمون بعد از
طلوع آفتاب رو حس کنم
اما توی این خونه ی جدیدم، اتاق خوابم هیچ روزنه ای به بیرون نداره و هیچ صدا و نوری بهش وارد نمیشه، اوایل که اومده بودم اینجا اتاق خوابم خیلی به دلم نبود اما به مرور برام دنج و خواستنی شد
و معنای زندگی رو یه جور دیگه توی اتاق خوابم یافتم
یه زندگی آروم بدون سروصدا که توش زمان و مکان رو گم میکنی
امروز ساعت۱۲ ظهر رفتم توی اتاق خوابم و۳ ظهر بیدار شدم
واقعا آرامش محضه داخل اتاقم:)
...
خلاصه اینکه
زندگی رو اگه بخوای میتونی به شکل های مختلف پیدا کنی
حتی وقتی از فُرم دلخواه سابقت خارج شده
...
یاد اون جمله ی معروف افتادم که میگفت:
ناتانائیل!
ای کاش عظمت در نگاه تو باشد نه در آن چیزی که به آن مینگری
:)