وقتی آدما رو میشناسی مثل معما حل میشن. میفهمی چهطوریان و چرا اینطوریان. برای همین میفهمم چرا وقتی شناخت اتفاق میاُفته آدما دلشون میخواد برن سراغ نفر بعدی یا در واقع معمای بعدی. من ولی ترجیح میدم سرم رو بذارم روی پای معمای حل شدهم و کنارش چایی بخورم.
....
نیازمندی ها:
یه معمایی که حلش کنم و سرمو بزارم روی پاش
وکنارش چایی بخورم:)
...
خسته تر از اونم که هی بخوام معما حل کنم
دلم میخواد یه معما رو حل کنم و ماندگار باشه
حال معماهای بعدی رو ندارم
...
خدایم!
یه معمای سالم لطفا:)