پریروز بلیط اتوبوس خریدم برای امروز۹ صبح
تا بعد از چهارماه برم خانواده مو ببینم
عصر دیروز که از خونه زدم بیرون متوجه شدم حالم خوب نیست، اما رفتم داروهای مامانم رو خریدم،کارای خودمو بیرون انجام دادم،گز و سوغاتی هم خریدم و درحین انجام همه اینا حالم بد بود و به زور بدنم رو میکشیدم تا فعالیت کنه.
معمولا من این جوریم وقتی حالم بد بشه معمولا محل نمیدم و اینقدر ادامه پیدا میکنه تا بیفتم...
خلاصه بعد از خرید و کارام رفتم خونه سودا دوستم که یه ذره حالشو خوب کنم
اما رفتم اونجا حالم بدترشد
دیگه افتادم و اومدن بردنم بیمارستان، دکتر و امپول و...
و یکی از دوستامم شب اومد خونهی من خوابید تا صبح تنها نباشم. همچنان حالم خوب نیست و از درد بیدار شدم.
دیشب خودمو که وزن کردم دیدم توی این ده روز سه کیلو لاغرتر شدم. راستی بلیط ساعت۹ رو هم کنسل کردم چون توان نشستن توی اتوبوس رو نداشتم...
کلی ذوق داشتم ک مامانمو بعد چهار ماه میبینم
اما برنامههام به هم ریخت:(