صدای وی را از بهشت کوچکش میشنوید:)
تازه رسیدم
و چقدر دلم تنگ شده بود
وارد خونهام که شدم به همه اجزای بهشت کوچکم سلام دادم
دوچرخهمو بغل کردم و بهش قول دادم دو روز دیگه بریم دوچرخه سواری
پینوکیوی عزیزم رو هم کلی بهش محبت کردم
و قربون صدقه تک تک گلام رفتم
بهشون گفتم دلم خیلی براشون تنگ شده
...
یادم باشه فردا عکس پینوکیوی عزیزم رو بهت نشون بدم:)
...
حتی برای بالش قرمز کوچیکی که موقع خواب بغل میکنم هم دلم یه ذره شده بود
...
هیچ وقت فکر نمیکردم با زهراو شوهرش سه ساعت بحث جدی و تحلیلی داشته باشیم
لذت بردم
امیدوارم با نیروی عشقی که دارن، بتونن از پسش بربیان
...
شب بخیر دنیا وآدماش:)