قبلا گفته بودم که«تنهایی»شده حاشیهی امن من!
اجتماعی هستم و عاشق آشنایی و مراوده با آدما
اما شارژ شدنم توی تنهاییم صورت میگیره
خلاصه دوهفته ای میشه که با خودم تنها نبودم
دیروز که اومدم اصفهان مهمون داشتم تا شب
وخوشحال بودم که از فردا دیگه تنهام
و عصر میرم دوچرخه سواری و شب هم مدیتیشن و موسیقی و....
و میشینم پای درس و کارایی که دوست دارم
داشتم توی ذهنم برنامه ریزی میکردم برای تنهاییم که
گوشیم زنگ خورد
و دوستم گفت با اون یکی دوستم و بچش ناهار میان خونم
خیلی دوسشون دارم و باهاشون راحتم
ولی نیاز اولیهی من اینجا و اکنون«تنها بودن» که که کنسل شد:(