ساعت۶ بیدار شدم رفتم مدرسه
ساعت۲ رسیدم خونه
یه دوش گرفتم ناهار خوردم خوابیدم
بیدار شدم و خونه رو یه تمیزکاری اساسی کردم تا ساعت شیش و نیم
بعدم رفتم بیرون یه عالمه خرید کردم برای فردا و پس فردا که مهمون دارم
خریدامو جابجا کردم
بلافاصله رفتم دوچرخه سواری
دوباره توی مسیر برگشت یه سری خرید دیگه کردم
دوباره یه دوش و شام و الان حس میکنم جنازهترین آدم شهرم
به ده ساعت خواب عمیق نیاز دارم تا خستگیم در بره
...
راستی استعلام حراستم اومد و اوکی بود
دیگه رسما مدیر شدم
مدیر مرکز مشاوره مون:)
...
شب بخیر دنیا و آدماش:)