دیروز صبح که مدرسه بودم
معاون جدید که قراره امسال به جای من بیاد، اومد مدرسه
تا دفتر دستک رو بهش تحویل بدم و خودمم دیگه برم مرکزمشاوره
خانمی که اومده به جای من دقیقا شرایط من رو داشت
دانشگاه فرهنگیان مشاوره خونده بود و امسال هم اولین سال کاریش میشه
یاد سال اول خودم افتادم
وقتی پُست رو بهم تحویل دادن هیچ توضیح و نمونه کار و گزارش و... برام معاون قبلی نزاشته بود و همه رو منهدم کرده بود و من که برای سال اول توی مدرسهی دو مقطعه باید کار میکردم هیچی از بخشنامه ها و کارا نمیدونستم
کم کم خودم راه افتادم تا یاد گرفتم، اما دیروز که میخواستم نیروی جدید رو با مدرسه آشنا کنم دستش رو گرفتم بردم تمام سوراخ سنبههای مدرسه رو اول نشونش دادم
بعدم سایت و کتابخانه و سالن همایش و ازمایشگاه و ....
تمام گزارشا و نمونه فرما که خودم درست کرده بود و دفاترم رو بهش دادم و گفتم از همینا استفاده کن و وقت نزار برای طراحی و تهیه دفاتر جدید
بعدم اتوماسیون و .... رو باز کردم و کارتابل رو کامل براش گفتم
چون سال اولش بود و پر از استرس حتی بهش گفتم که با مدیر و خدمتگزار و دانش آموزان چه جوری باید برخورد کنه و قلق اونا رو هم بهشون یاد دادم
مقدار قابل توجهی پول هم جمع کرده بودم رو بهش دادم گفتم کجا و چه موقع خرج کنه تا اداره خوشش بیاد و ازش تقدیر کنه
توی گروه مجازی کشوری همکاران هم عضوش کردم تا از تجارب شون استفاده کنه
آخر سر هم شماره موبایلمو بهش دادم و گفتم هرجا سوال داشتی زنگم بزن
کلی ازم تشکر کرد و برام آرزوی موفقیت کرد
...
بنظرم هرکی جایگاه خودش رو داره و کسی نمیتونه جای یکیدیگه رو بگیره و حسادت و رقابت توی این فضا که همه خستهایم معنایی نداره
اون خانمی که چندسال پیش به جاش معاون شدم الان بالای بیست سال سابقه داره و هنوزمعاون هست و خیلی درخواست داده مدیرش کنن ولی نکردن ولی من بعد چندسال خودشون بهم پیشنهاد مدیریت دادن، شاید اگه خیرش به بقیه میرسد برکتش به خودش برمیگشت و اونم در جا نمیزد
نمیخوام بگم من آدم خوبی هستم، نه، منم بدیهای خودمو دارم اما اگه یه ویژگی خوب داشته باشم اون اینه که واقعا با آدما مهربونم حتی اونایی که سودی بهم نمیرسونن