این دو روزی که گذشت:
دیشب جنگی رفتم کاشان و امروز برگشتم
کلی از کارای مامانمو کردم ولی هیچ خستگی احساس نمیکنم
چون با عشق بود:)
...
بعد از یک ماه امشب فرصت کردم جواب تست طرحواره ققنوس رو بدم همراه با تفسیر مفصل
قورباغهمو قورتیدم:)
دوساعت وقت گرفت ولی راضیم:))
...
یک هفته هست که میم مشخصه از یه چیزی ناراحته
ولی چیزی نمیگه
منم برخلاف همیشه که خودم میرفتم بهش میگفتم بیا حرف بزنیم تا ببینیم چی شده این یه هفته سکوت کردم
تا یاد بگیره وقتی مشکل داره خودش بیاد حرف بزنه
و همیشه منتظر نباشه من حدس بزنم و پیشنهاد گفتگو بدم
...
راستی! با مهتاب رفتم کاشان و برگشتم
کلی حرف زدیم باهم
شخصیت عجیبی داره!
...
دیگه اینکه فردا روز کاری خیلی سختی دارم
هزارتا چیز هست توی ذهنم که باید انجام بدم
امیدوارم که انجام بشن
...
حالمم خیلی خوبه
چون هم مامانم رو دیدم و رفرش شدم
هم قورباغهمو قورت دادم
هم همین جوری:)
...
برم لالا
شب بخیر دنیا و آدماش:)