امروز صبح به سختی خودمو رسوندم به کلانتری
سرهنگه تعجب کرده بود میخوام رضایت بدم
به راننده گفت چی بهش دادی که بابتش اومده رضایت بده بااین وضعش؟
راننده گفت: هیچی:)
راننده متولد۷۹ بود، سمند هم ماشین مامان بزرگش بود
و استرسش دوچندان بود
از ساعت۸ تا ۱۱ کلانتری بودم
موقع تحویل ماشینش رفتم سمند رو دیدم
وقتی سمند رو دیدم دردم بیشتر شد
شیشه جلو هزارتیکه شده بود
خیلی دلم میخواد بهتر که شدم راه بیفتم و برم مغازههای اطراف و فیلم پرت شدنم رو از دوربیناشون ببینم
...
امروز حالم بدتر بود
سرگیجه ی شدید که نمیدونم برای کم خوابی بود یا چی
گردن درد و کمر درد و دست درد هم ب دردام اضافه شده
انگار دیشب داغ بودم نمیفهمیدم
تازه داره شروع میشه:)
...
هنوز مامانم اینا نمیدونن
بهشون هم نمیگم
...
به اصرار دوستم اومدم خونهش
نزاشتن تنها بمونم
اولش میخواستم تنها باشم
اما امروز فهمیدم خریت بود اگه تنها میبودم
از پسِ خودم برنمیومدم...
...
حرفام و جزییات خیلی بیشتر از ایناست
ولی خستم شاید بعدا گفتم
...
بالاخره این روزام تموم میشه و یه روز برمیگردم این پست رو میخونم و میگم اوه یادش بخیر، چه تجربهای داشتم
...
خیلی خستم
من برم لالا
شب بخیر دنیا و آدماش:)