کِی بود میخواستم بخوابم؟
ساعت هفت و نیم
الان یازدهه:/
همش گوشی دستم بود و جواب تلفن و پیام و ...
بدشانسی وقتیه که مامانم زنگ زده میگه آخرهفته
میخوان بیان اصفهان
و من نمیخوام بفهمن تصادف کردم
شاید برم پامو گچ بگیرم
اگه گچ گرفتم میپیچونمشون
علی رغم میل باطنیم
که دلم براشون یه ذره شده و میخوام ببینمشون:(
...
پس چرا این مسکّنی که خوردم اثر نمیکنه
چقدر دردآخه؟
خدایم!
نمیشد یه پیام بدی هرماه و بگی همه چی اوکیه؟
واقعا نیازه این همه جنگ و خونریزی هر ماه؟
...
دیگه واقعا برم لالا
شب بخییییییر دنیا و آدماش:)