رفتم در خونه رو باز کنم
میبینم در از پشت قفله
ناخودآگاه یه لبخند اومد روی لبم
بعد یادم میاد که دیشب دوستم خونم بوده
پس وقتی از خونم
رفته در رو پشت سرش قفل کرده
چون میدونسته پلهها رو نمیرم بالا برای قفل در
حس خوبی اومد توی دلم
...
چقدر خوبه که یهو بفهمی یکی حواسش به تو بوده
وقتی خودت حواست نبوده:)