داییم زنگم زده
بعد از کلی فحش و بدوبیراه
میگه: حالم خوب نبود
مامانت گفت: برات قرص مسکّن بیارم
گفتم: نه زنگ میزنم آرام، اذیش میکنم خوب میشم
...
کلی مسخره بازی درآوردیم و خندیدیم
آخرش گفت آخیششش، خوب شدم
توله پاشو بیا کاشون بسه دیگه اصفهان:)