صبح اومدم کاپشنمو بپوشم برم سرکار
حس کردم یه چی از کلاهش افتاد
برگشتم دیدم دوتا برگ افتاد روی سرامیک :)
حس خوبی بهم دست داد
و ناخودآگاه لبخند زدم:)
این هدیهی امروز دنیا بود به من
با همکاری درخت و باد :)
مهندسی دقیقی داشته که توی رقص برگ در باد دوتا برگ بیفته توی کلاهم:)
...
قبلا هم گفتم وقتی حواسم نباشه و یه اتفاق قشنگی برام بیفته و بعد متوجه بشم لذتش چند برابر میشه برام
...
خدایم!
منم دوستت دارم
...
+چندروز پیش این اتفاق افتاد ولی چون دوست داشتم اتفاقش توی ذهنم بمونه امروز ثبتش کردم:)