ظهر از کار برمیگشتیم
باهمکارم سیمین بودیم
توی ایستگاه اتوبوس
که یه خانم مسنی کنارم نشسته بود
یهو رو کرد بهم گفت: معلمی؟
گفتم: بله
گفت: معلما از ظاهرشون مشخصه
گفتم: بله
گفت: دخترم عینک آفتابی چرا زدی؟ دربیار خُلق آدم تنگ میشه
عینکمو زدم بالای پیشونیم
گفتم: مادرجان، برای پیشگیری از چروک شدن دور چشم میزنم، آفتاب ضرر داره
گفت: مجردی؟
گفتم: بله
گف: اصفهانی هم نیستی
گفتم: بله
گفت: میشه شمارهات رو بدی مزاحمت بشم؟
همکارم الکی گفت من مادرشم، میشه بگید برای چی میخواید؟
(همون همکارم که توی چندتا پست قبل قضیه اسنپ رو گفتم)
گفت: یه پسر دارم مهندس شرکت نفت، خونه ماشین همه چی داره
میخوام زنش بدم پاش بند بشه و نره خارج
گفتم: ایشالا یه دختر خوب قسمتش میشه من قصد ازدواج ندارم:)
...
یه ذره عجیب غریب میزد
وقتی گفتم نه لجش گرفت
فکر کرد دارم طاقچه بالا میزارم
...
کلا سه راه سیمین توی برگشت از کار پیشنهاد زیاده
دخترای اصفهان معروفه میرن سرمزار شهید تورجی زاده
برای بخت گشایی:دی
نمیدونن سه راه سیمین رونق بازارش بهتره
برای من چندبار اونجا پیش اومده..