هروقت زهرا حالش خیلی بده میاد خونه من
میگه فضای خونه ام رو دوست داره
گرم و دلپذیره براش
همیشه براش عود و بیکلام و اینا میزارم
هوای زهرا رو بیشتر از همه بچههای اکیپ دارم
چون مادر نداره
خواهر هم نداره
امشب اومد سرشو گذاشت روی پام
ماساژش دادم
کلی نازش کردم
همزمان بیکلام بارون و سوختن چوب هم براش گذاشتم
خوابش برد
پاهام درد گرفته بود اما تکون نخوردم ک بیدار نشه
وقتی داشتم موهاشو ناز میکردم
ناخودآگاه اون یکی دستم رفت سمت موهای خودم
موهامو ناز کردم و به این فکر کردم
که نازشدن موها چه شکلی بود؟
چه مزهای بود؟
یادم رفته...
خیلی چیزا یادم رفته
...
دیروز بدجوری گشنهمون بود
خانمای اکیپ بودیم
غذا سفارش داده بودند
تا رسید و دُنگم رو حساب کردم
و خوردم
سریع پریدم توی دسشویی
گلاب به روتون همه رو...
آره
گفتم خب این تهوع نمیشد پنج مین زودتر میومد سراغم؟
هرچی دُنگ دادم پرید:))))))
...
کامنتا رو هم جواب میدم:)
شب بخیر دنیا و آدماش:)