راستی امروز یه ساعت توی پارکینگ خوابیدم
بعد از کارم با سین(همکارم)، برای کلاس زود رسیده بودیم
چون به ساعت ترافیک نخورده بودیم
توی پارکینگ آمادهگاه، صندلی رو دادیم عقب و خوابیدیم
یه ساعت خوابیدم
سین میگفت: فکر میکردم خواب من عمیقه
لعنتی تو از منم عمیق تر میخوابی
اطرافمون کلی سروصدا شد ولی تکون نخوردی