دیروز که رفتم خونه فرشته
یه لحظه جلوی خونه کناریش وایسادم
نگاه کردم به خونه
به جای مشتی که هنوز رو در بود
و اون صدا توی ذهنم پلی شد!
...
یاد تمام خاطرات خوب و بد افتادم
حتی یاد غزل همساده و روزا و شبایی که باهم گذروندیم
چقدر ماجرا پشت سر گذاشتم من!
باورم نمیشه
انگار صدسال بر من گذشته!
گذشت
بگذرم:)