امروز دوچرخه رو برداشتم
رفتم میدون نقش جهان
بعدم رفتم چارباغ و سیسه پل و مارنون و ناژوون
و توی مسیر همش حرف یه عزیزی که یه شهر دیگه است
توی ذهنم تکرار میشد
که میگفت:« خوش بحالتون که از خونه که میزنید بیرون به راحتی میتونید برید میدون نقش جهان و سی و سه پل و...»
با خودم گفتم: آره، راست میگه، حواسم نبودا:)
...
دیروز یه شلوار جین قشنگ میدون نقش جهان دیدم که گرون بود
پولم کم بود و نشد بخرم
دیشب که حقوقا رو ریختن با خودم گفتم اولین کاری که میکنم میرم شلواری که دلمو برده میخرم
امروز رفتم خریدمش:)
...
راستی!
امروز رکورد زدم
چهار ساعت و نیم رکاب زدم:)
...
توی سیتی سنتر داشتم راه میرفتم
یهو سین بغلم کرد گفت خیلی دوستت دارم
منم محکم بغلش کردم
حالا یه ساعت قبلش داشت فحش بارونم میکرد برای یه قضیهای:)))
....
یهویی بغل شدنم خوبهها:)
...
فردا آخرین روز کاریم میشه
نیم ساعته که رسیدم خونه
برم موهامو خشک کنم و به دنیا شب بخیر بگم