امشب ساعت هشت رسیدم خونه
قرار بود زهرا یه سر بیاد پیشم
چون یه چیزی رو باید به دستش میرسوندم
زهرا اومد یه ذره خوش و بش کردیم و شام خوردیم
گفت: حامد(شوهرش) هم میخواد بیاد یه چایی بخوریم
و بریم که خدافظی کنیم باهات تا سال جدید.
چون فردا عازم سفر چابهار هستن
خلاصه شام رو که دوتایی خوردیم
صدای زنگ آیفون اومد
زهرا رفت در رو بازکنه
منم سریع اومدم تویاتاق خواب تا لباس مناسب جلوی حامد بپوشم
از اتاق که اومدم بیرون با حامد سلام علیک کردم
رفتم توی آشپزخونه چایی بریزم
داشتم چایی میریختم یهو زهرا با کیک تولد اومد جلوم
و آهنگ تولدت مبارک برام خوندن
واقعا سورپرایز شدم
کلی مسخره بازی درآوردیم و رقصیدیم و خوش گذشت:)
...
فردا کلی کار دارم
شب بخیر دنیا و آدماش:)