دیروز زهرا زنگم زده
دیدم خیلی ناراحته
میگه: ببخشید آرام، سِت هودی که دادی بپوشم
شستمش گذاشتمش روی بخاری خشک بشه
سوخت
میگم فداسرت ناراحت نباشه
...
امروز هم بِیلرسوتم رو شسته بودم
چون هوا بارونی بود گذاشتمش روی بخاری تا خشک بشه
چشام گرم شد و خوابم برد
اومدم دیدم سوخته
بیلرم رو خیلییییییی دوسش داشتم
اولش ناراحت شدم
بعد گفتم فداسرم...
...
فردا هم قراره چیزی بسوزه؟:)