دیشب:
داشتیم از کلاس عصر برمیگشتیم
توی کلاس متوجه شده بودم این مرضیه، مرضیهی قبل نیست
هرچند که با بقیه خیلی خوش و بش میکرد و میخندید
ولی چشاش غم داشت
حس میکردم حالش بده اما نمیخواد بقیه متوجه بشن
از این تیپ آدماست که نمیخواد غمش رو به بقیه بگه
که مبادا کسی رو اذیت کنه
بیش از حد مستقله!
مثل من تنهاست و غریب
و اینجا داره تنها زندگی میکنه
خلاصه ذهنم مشغولش بود
اما چیزی نپرسیدم، گفتم شاید نخواد من بدونم...
کلاس که تموم شد
داشتیم باهم برمیگشتیم
توی راه دیدم به سین گفت: آره فلانی بهم تسلیت گفته
و نمیدونم از کجا متوجه شده
گفتم: تسلیت؟؟؟؟؟
گفت: آره
گفتم: کی فوت شده؟
یهو استپ کرد و زل زد توی چشام
بغضشو دیدم
و گفت: عزیزترین آدم زندگیم...
و من توی اون لحظه خدا خدا میکردم که نگه مامانم
اما گفت
گفت: مامانم...
شوک شدم
به شدت ناراحت شدم
اشک اومد توی چشام اما گفتم نباید گریه کنم
سرمو کردم اون ور تا پاکش کنم
سوگ
اونم سوگ مادر
اونم مادری که ارتباط فوق العادهای باهاش داشته باشی
گفت: دوهفته است مُرده و درمورد علت مرگش و...توضیح داد
گفتم مرضیه: تو مادرت مرده و اینقدر خودتو سفت گرفتی؟چرا گریه نمیکنی؟
سین گفت: گریه هاشو کرده
گفتم: مادرش مُردهها!!!!! بنظرت دو هفته کافیه؟؟؟
گفت: چیکار کنم؟ نمیخواستم حال بقیه بد بشه نگفتم
گفتم تو حق داری ناراحت باشی، گریه کنی و سوگواری داشته باشی
...
وقتی داشت حرف میزد دلم خیلی میخواست گریه کنم بود اما نکردم..
خیلی مظلومه
خیلی تنهاست
...
پدر هم نداره
اونم چندسال قبل فوت شده
و تنهای تنهاست
حتی دوست پسر و پارتنر و دوست صمیمی هم نداره
صبح تا شب فقط کار میکنه
معلم نمونهای هست
اما تنهاست
...
تا باهاش خدافظی کردم زدم زیر گریه
خیلی دپرس شدم
دیشب حالم بد بود
یکی از دلایلم مرضیه بود
میخواستم درها رو به روی دنیا ببندم
و تنها باشم و تا تخلیه بشم
اما نشد، زهرا اومد و ...
....
یکی از میسکالهای گوشیم که فرصت نکرده بودم جواب بدم مهتاب بود
مهتاب دوستم نیست
پارسال توی کلاسهای گروه درمانی خودشناسی باهم آشنا شدیم
و شمارهام رو گرفت
زندگی به شدت پرماجرا و سختی داشته
تعجب کردم مهتاب زنگم زده
امشب زنگش زدم
گفت: حالم خیلی بده، داغونم
فقط به تو تونستم اعتماد کنم و زنگت بزنم
باید ببینمت و باهات حرف بزنم
گفتم باشه...قرار شد همدیگه رو ببینیم
..
چرا این روزا همه حالشون بده
..
یه جایی خوندم اگه آدما حال خوب شون رو باهات درمیون نمیزارن و فقط موقع حال بدیا میان سراغتون
جوابشون رو ندید و ...»
بنظرم اشتباهه، شاید تو آخرین روزنه امید یکی باشی
چرا ردش کنی؟