گاهی روانشناس بودن خیلی سخته
بخصوص توی روابطی که یکیو خیلی دوست داری...
مثلا طرف مقابل کاری میکنه که ناراحت میشم از دستش
ساکت میشم، پشت موهام قایم میشم، چشامو میدزدم و کم حرف میشم....
اون لحظه خیلی از دستش ناراحتم.
اما بیقراریشو که میبینم از اینکه استرس داره که رهاش کنم هم ناراحت میشم
ینی در یک لحظه هم ناراحتم بابت کاری که کرده
هم ناراحتم که ناراحته و استرس گرفته و طرحوارههاش زده بالا
اون لحظه چون همه چیو(طرحواره و ذهنیتها و نیازهاش) رو میدونم نمیتونم خیلی عمیق بی محلی کنم
و این باعث میشه مهربونتر بشم
..
عشق ینی انتخاب کنی که از دست چه کسی ناراحت بشی
و چه کسی بهت آسیب بزنه
بنابراین باید کسی باشه که ارزشش رو داشته باشه
که ناراحتت کنه
...
همیشه آدمای هیجانی برام دافعه داشتن
و آدمای مِلو و آروم و عمیق برام جذابتر بودن:)
...