امروز رفتم اداره
ابلاغم دادند
گفتم من این ابلاغ رو نمیخوام به دلایلی
و میخوام برم فلان مدرسه
که قبلا سه سال معاون این مدرسه بودم
و مدیرش هم منو درخواست داده
گفتند نمیشه
گفتم دلیل بیارید
گفتند امام جمعه نخواسته که تو معاون اونجا باشی
یادم افتاد که سه چهارسال پیش امام جمعه اومده بود اون مدرسه
و ما تازه دیوار ورزشی رو نقاشی کرده بودیم
امام جمعه اشاره کرد به دیوار ورزشی(که تصویر چندتا پسر با شورت ورزشی و تاپ بود که یکیش بلند شده بود ضربه بزنه و یه ذره شکمش هم پیدا بود)
و گفت این نقاشی برای دخترای دبیرستانی تحریکآمیزه
:|
منم گفتم ما تازه اینو رنگ زدیم و ده میلیون میگیره تا دیوار رو سفید کنه
چندبار دیگه هم نماینده امام جمعه اومد مدرسه برای پیگیری نقاشی دیوار
منم هی پیچوندمش
اون موقع نمایندهاش یه برگه دستش بود و داد بهم گفت اینو اتاق فکر ما تشخیص داده که روی دیوار مدرسه باشه
نه اون تصاویر انتخابی شما...
منم بهش گفتم من این جملات اتاق فکر شما رو نمیزنم
خیلی کلیشهای و تکراری هستن
ترجیحم اینه تصاویر شاد و خلاق روی دیوار باشه
خلاصه نزاشتم
اینم کینه شده به دلش
گفتن نزارید فلانی بیاد معاونت این مدرسه رو بگیره
و یه سری حرفای دیگه....
خلاصه که چیزی نگم بهتره
وقتی مملکت دست چارتا بیسواد اداره بشه همین میشه
اتفاقا طرحهای که اون سال برای دیوارنویسی این مدرسه انتخاب کردم اینقدر خاص و قشنگ بود که مدیر بقیه مدارس که اومدند مدرسهی ما، گفتند فایلش رو بفرست ما هم بزنیم
...
امروز رئیس معاونش رو صدا زد
تا جلسه سه نفره بگیره
و بین من و معاونش صلح و آشتی برقرار کنه
البته که من حرفای دروغکی معاونش رو میفهمیدم
اما چیزی نگفتم چون حوصله بحث بااین جماعت رو ندارم
بشدت آدم شیادی هست و دیگه گولش رو نمیخورم
...
راستی جواب مصاحبهها رو هم ادارهکل فرستاد
قبول شدم:)
البته از قبل میدونستم
...
برم بخوابم دیگه
به امید ایران عاری از....
هه:)
...
شب بخیر دنیا و آدماش:)