امروز شش صبح بیدار شدم و با بچههای اکیپ رفتیم یه روستا در شهر سامان
در حاشیهی زاینده رود پیاده روی کردیم
و حسااابی خوش گذشت
کلی از پاییز و قشنگیاش بهره بردم
دیگه اگه تا آخر پاییز بکوب کار کنم غصه ندیدن پاییز رو ندارم
امروز حسااابی به استقبالش رفتم
...
اینقدر بلندبلند خندیدیم و قهقهه زدیم و آهنگ خوندیم
صدام گرفت:)
...
شب بخیر دنیا و آدماش:)