...
یهو فازم باهاش عوض شد
و دلم میخواست باهاش قهر باشم
هی میومد میرفت بهش محل نمیدادم و توی قیافه بودم براش
نشستم فکر کردم دیدم واقعا از هیچی ناراحت نیستم
نه کاری کرده نه حرفی زده که ناراحت باشم
صداش زدم
بهش گفتم ببین من باتو قهرم! ولی نمیدونم سر چی!
درواقع اسکولم زده بالا :|
گفت آره میدونم گاهی دخترا قهر میکنن و دلیلش رو هم خودشون نمیدونن
یه مشت چرت و پرت گفتیم
و کلی خندیدیم
بعد بهش گفتم ازم معذرتخواهی کن شاید باهات قهر نباشم
میخندید و هی معذرتخواهی میکرد
اینقدر مسخره بازی درآوردیم
تا قهر فیکم تبدیل به آشتی شد:)