اینقدر خستهام که مسواکم نزدم
...
آفرین به خودم بابت EQ ای که دارم!
یه بار دیروز
یه بارم امروز
به شدت هیجانی شدم
و خشم رو تجربه کردم
اما خودمو کنترل کردم و بالغانه واکنش نشون دادم
...
گندم اصرار داشت که رابطم با مریم رو درست کنم
بهش گفتم به هیچ وجه نمیخوام
اون آدم امن من نیست
من مهربونم اما احمق نیستم
و برنمیگردم
...
شب بخیر دنیا و آدماش:)