عجب از چاووشی
فکر کنم صدباری امروز گوش دادمش:)
...
دلم برای پیله و تنهاییم تنگ شده:)
...
راستی ماه امشب خیلیی قشنگ بود
...
امشب با دوچرخه رفتم میدون نقش جهان و کوچه تلفنخونه
و چارباغ پایین و چندجای دیگه
انگشتای دستم یخ زده بود
و از شدت سرما درد میکرد
به قدری درد داشتم که نمیتونستم راحت ترمز بگیرم
رفته بودم تا کادوی تولد گندم رو بخرم
و آخرش هم چیزی که دلم میخواست رو براش پیدا کردم:)
...
تو چه خبر؟
از خودت بگو
...
شب بخیر دنیا و آدماش:)