بعضی وقتام هس ک من در یک زمان واحد میتونم در چندمکان مختلف باشم!
ب لطف دوستان صادقی ک دارم و خانواده های روشن فکرشون این اتفاق واسم زیاد میفته!
مثلا ژاله زنگ میزنه میگه:
هی،آرام! حواست باشه گند نزنی؛ من امشب با تو رفتم اردوگاه باغ ابریشم و اونجا واسه مون کارگاه برگزار کردن
و باید شبم بمونیم!
حالا شب کجاس؟
خانم رفته بیمارستان عمل ساکشن کرده و بستری شده
بدون اطلاع خانواده!
بماند ک ژاله در توهمات خودش شونصد بار با من اومده کاشان و باز هم بماند ک رفته بود شمال و ددر دودور با دوستان ذکور...
یا اینکه نگین میاد میگه:
هی یو! حواست باشه من روز سه شنبه از صب تا شب پیش تو ام و باهم رفتیم کتابامو بفروشیم بعدم اومدم خونه تو!
حالا کجا بوده؟
باز هم بماند...
بعدترشم فهمیدم ک دیروز با کیمیا و دوستاش پل خواجو بودم بدون اینکه روحم خبر داشته باشه!دی
تازه فهمیدم ک از اسمم هم سواستفاده میشه!
دو تا از دوستام اومده بودن خونم
داشتن خاطرات پاک شونو مرور میکردن
گفتن ما با فلان پسر دوست شدیم
و قرار گذاشتیم
و اسممون رو هم لو ندادیم و اسم تو رو گفتیم!
من از این تریبون اعلام میکنم هرکی گفت اسمم آرامه
یا با آرام فلان جا هستم باور نکنید
تکذیب میکنم
دروغ محض است
:)
....
اعلامیه ام تمام شد
حالا میتونید ب ادامه زندگی تون بپردازید
...
فرزندانم عشق و حال کنید اما...