این سه روز که تنها بودم
و خودمو توی خونه قرنطینه کرده بودم
فقط درس خوندم...
نشستم کارگاه دکتر ترکمان رو جزوه برداری کردم
و سرم پر از صدای ایشون هست
و خسته شده از صداش:/
..
من از دستپخت خودمم خسته شدم:/
...
هنوز مامانم اینا نمیدونند مریضم
موفق بودم توی نقشم:)
البته مامانم هروقت زنگم میزنه یه ذره تعجب میکنه که میگم خونهام
آخه همش بیرونم و کم پیش میاد خونه باشم
اما خب پیچوندمش:)
...
امروز بهتر از دیروزم بودم
ضعفم کمتر شده
...
برم چایی دارچینم رو بخورم:)
و بشینم سر درس:(