خوشبختی ینی داشتن رفیقی ک سوتی ش از سوتی تو ضایع تر باشه
قضیه ازاین قراره ک پنجشنبه هفته پیش من و ر.ن عقد دعوت بودیم
بماند ک همش وسط بودیم و خودمونو تخلیه کردیم
بعد ک منو رسوندن خونه
فهمیدم ک ای داااااد ای بیدااااد سوتی دادم
اونم چ سوتی ای
بعد ویس دادم واسه ر.ن
و ماجرا رو گفتم واسش و تمام
امشب دوباره ر.ن خبر داد ک جمعه این هفته توی مراسمی دعوتیم ک همون حضار عقد هفته پیش دعوتن
گفتم من ک نمیام،بزار منو یه مدت نبینن شاید سوتی منو یادشون رف
گف اوه اوه، یادم رف بگم من چ سوتی دادم
بعد ک ر.ن سوتی شو گفت داشتم زمینو گاز میزدم
فک کنم بدترین سوتی عمرم بود ک شنیدم(حتی الانم ک مینویسم خندم گرفته)
بهش میگم پ چرا بعد یه هفته بهم میگی سوتی دادی؟
میگه خیلی تحت فشارش بود سریع چپوندمش توی ناخوداگاهم و الانم فقط تو میدونی
از فکر کردن درباره ش فرار کردم
خلاصه ک قوت قلبم شد و سوتی خودمو فراموش کردم
اگه ایران نبودیم یا فردا من و ر.ن میمردیم حتما این سوتی های ناب رو ثبت میکردم تا باعث انبساط خاطر شمام بشه:دی