توی راه برگشت از مدرسه بودم
و تویBrt روی صندلی تک نفره کنار در نشسته بودم
سرم توی گوشیم بود
سرمو آوردم بالا و نگاهم خیره موند ب لاک صورتی خیلی خیلی قشنگی
ک میله کنارمو گرفته بود
نگاه کردم دیدم این ناخنای خوشگل لاک شده واسه یه خانم مُسنه
ک با اخم خیره شده ب روبه روش و منتظره ک پیاده بشه
نگاهمو ب چشاش دوختم
عسلی خوشگل بود
شبیه چشای مامان بزرگم
ک از۵سالگیم اون دو تا تیله های خوشگلو ندیدم...
خلاصه از رنگ لاکش خیلی خوشم اومد
معمولا کم پیش میاد از صورتی خوشم بیاد
و این خوشگلترین لاک صورتی بود ک تاحالا دیده بودم
رو کردم بهش گفتم : خانوم چقد رنگ لاک تون خوووشگله:)
اخماش از هم باز شد
و با چشاش خندید و ذوق کرد
تشکر کرد و گفت از بیکاریه لاک زدم
گفتم از بیکاری نیست، نشون دهنده اینه ک خودتونو دوست دارین
گفتم من معلمم نمیتونم لاک بزنم
گفت منم معلم۳۰سال پیشم ک بازنشست شدم
یه گپ کوتاهی زدیم
و واسه هم آرزوهای خوب موب کردیم و بعدم بای بای
...
تصمیم گرفتم تاجایی ک میتونم خوشگلیا رو گوشزد کنم
....