داشتم توی پیاده رو میرفتم
ک دیدم یه دختربچه تقریبا۴ساله یه مقنعه سفید کج و کوله سرشه
و درحالی ک داره پفکشو میخوره
ب سختی سعی میکنه مقنعه رو ببره عقب تر
چون مقنعه اومده بود تا قسمت ابروهاش
و جلوی صورتشو گرفته بود
درهمین حال سعی میکرد ب باباش ک خیلی تند راه میرفت برسه
تصور کن:
یه دختربچه ی بامزه با مقنعه ای ک مشخصه مزاحمشه
درحال خوردن پفک و تقریبا دویدن تا رسیدن ب باباش
وقتی دیدمش خیلی ب فکر فرو رفتم
داشتم ب این فکر میکردم ک اگه یه روزی مامان شدم
و بقول اصفهانیا خدا یه دخترچی(دختربچه) نصیبم کرد
ب هیچ وجه، هیچ وقت مجبورش نمیکنم از همون اول حجاب سخت داشته باشه یا لباس خیلی لختکی تنش نمیکنم
یسعی میکنم لباس مناسب تنش کنم
حریم شخصی و مرز رو بهش یاد بدم
حیا و نجابت رو بهش یاد بدم
هم بصورت غیرکلامی(ینی رفتارم) هم ب صورت کلامی
بهش یاد بدم کسی حق نداره تاچش کنه
یا وارد حریمش بشه و تماشاش کنه
اما هیچ وقت از همون اول ب انتخاب خودم چادر و مقنعه سرش نمیکنم
هرچند ک خودم۱۴سال چادری بودم
و مشکلی با چادر ندارم اما درست نیست ب جای اون تصمیم بگیرم
اگه دوست داشت سر کنه
اگرمنداشت سر نکنه ولی موظفه یه مرزایی رو رعایت کنه
اینکه چون والد بچه ای و به دنیا آوردیش دلیل نمیشه
ب جاش فکر کنی و توی قالب خاصی قرارش بدی
باید فکر کردن رو بهش یاد بدی
تا خودش با فکرش تصمیم بگیره ...
البته تاکید میکنم حجاب باطن رو ک باید بهش یاد داد.اما درمورد حجاب ظاهر تا جایی ک مخالف عرف جامعه و انگشت نما شدنش نباشه
سختگیری لازم نیست