شمس تبریزی در مقالات سخنی در باب عشق دارد که به نظر من یکی از عمیق ترین جملاتی ست که در در طول تاریخ بشری گفته شده است و آن این است: " اگر معشوقی یافتی که یافتی،اگر نیافتی چوبی بتراش و معشوقه ی خود کن".
و به تعبیر بودا:" بت بتراشید و هرکه بت میتراشد اخلاقی زندگی میکند"
منتها بت تراشی نه به معنای شرک بلکه به این معنا که محور عالم را از خودت به بیرونمنتقل کن، و این نفی خودمحوری آغاز اخلاقی زیستن است. بنابراین مهم نیست چه کسی معشوق باشد، مهم این است که تمام توجهت به خودت معطوف نباشد، ازاین رو از زمان بودا تا زمان ما بسیاری از کسانی که در روانشناسی اخلاق کار کرده اند، عشق را کمک کار اخلاق دانسته اند، و گفته اند عاشق در عشق ورزی تمرین خوب زیستن میکند، یعنی عشق در خدمت خوبی قرار میگیرد. اینجا عمق سخن افلاطون را درمیابیم که گفت: اروس و خوبی از دوجا شروع میکنند و به یک جا میرسند.(مصطفی ملکیان عزیز)
+یاد حرف دکتر بهشتی افتادم توی اون کلیپ ک میگن: برادرها، خواهرها، عاشق شوید، زندگی به عشق است