جمعه قرار بود من و ژاله بریم اعتراضات پل خواجو
هردوتامون خوابمون برد
عصرجمعه از خواب بیدار شدم
یوهویی ساعتو نگاه کردم و مث اکبرعبدی
توی اون فیلم استرس زای کودکیم گفتم:
ای وای!اعتراضاتم دیر شد :|
کوروش جان!
آسوده بخواب
منم خوابیدم
+بعد قسمت جالبش اینه ک ر.ن و مامانم زنگم زدن
سایلنت بودم...جواب ندادم ...فکر کردن اونجا یه بلایی سرم اومده:دی
مامانم ک گوشیمو سوراخ کرده بود و شهرو بهم ریخته بود[نیشخند]