صبح زود بیدار شدم رفتم بازارچه
کلییییی خرید کردم
بعدم رفتم نوانوایی
شلووووغ بود
ولی موندم و خریدم
با یه عالمه خرید برگشتم خونه
سنگینی خریدا ب کنار
باد سرررررد استخون سوزم به کنار
و اینکه باید خریدا رو تا طبقه چهارم میاوردم بالا هم یه طرف قضیه
مسیر کوتاه بود اما بخاطر حجم زیاد خرید و دستای پینه بستم از شدت سرما شونصد بار وسط راه ایست کردم خریدارو گذاشتم روی زمین
قبلنا یکی پیدا میشد توی آوردن خریدا کمک میکرد
اما امروز پرنده هم پر نمیزد از شانسم:|
امروز ساعت۵ قرار کاری دارم
کی حالشو داره توی این سوز سرما بره بیرون؟:(
پیچوندنم میاد:/