زنگ زدم قالیشویی یکیو بفرستن بیاد مبلامو بشوره
ساعت ۲ ظهر یه پسر جوون اومد
خیلی نگاه میکرد اولش
میگف خانم من شما رو جایی دیدم؟آشنایید
گفتم نمیدونم
خیلیم برونگرا بود و هی حرف میزد
منم برونگرام اما سعی کردم خودمو درونگرا جلوه بدم و خیلی باهاش دمخور نمیشدم
بعدم ادای زن شوهردارا رو دراوردم
حس خوبی نداشتم باهاش تنها بودم توی خونم
گف دمپایی میارید واسم؟
یه دمپایی مردونه داشتم واسش آوردم
گفتم بله حتما بفرمایید دمپایی های شوهرمو پا کنید:|
بعد گف خانم شوهرتون چیکاره اس؟
گفتم مهندسه:|
(کلا هروقت خودمو متاهل جا میزنم میگم همسرم مهندسه، بالاخره نصف پسرا مهندسن دیگه)
خیلی توی کوکم بود
گوشیمو برداشتم و شروع کردم الکی باشوهر خیالیم حرف زدن
گفتم: کی میای عزیزم؟نه منم ناهار نخوردم منتظرت میمونم
یه ذره چرت و پرت دیگم گفتم و قطع کردم
اگه سیریش تر میشد قطعا باید میرفتم رُل مامان هم ایفا میکردم
مثلا میگفتم چقدر طول میکشه کارتون؟ باید برم دنبال پسرم از کلاس بیارمش
...
تصمیم گرفتم دیگه نگم مجردم
بگم متاهلم تا راحتم بزارن
+البته مامان بودن اصلا بهم نمیاد:/