احساس میکنم ظرفیتم پر شده
دیگه جا ندارم واسه خبر بد
واسه بدبختی و گریه و ....
این مدت خیلی قوی بودم
انرژی روانی زیادی ازم رفته
روحم خسته است
با کوچکترین چیز ناراحت کننده ای اشکم درمیاد
میخوام یه مدت ضعیف باشم
شکننده باشم
راحت اشکبریزم
دور و برم رو خلوت کنم
باید این احساس فرسودگیم رو ب رسمیت بشناسم
نباید انکارش کنم
یه هفته ی اخیر خیلی گریه کردم
واسه خودم
خانوادم
ر.ن
رررررر
نگین
و ووووو
دیگهههه گنجایش خبر بد ندااااارم
روانم تحلیل رفته
حوصله بحث ندارم
با خدا هم حسابی بحثم شده
..
دلم یه بابا لنگ دراز میخواد الان
ک بغلم کنه
یه بغل طولانی
ک توش زار بزنم
...
واقعا یه روز خوب میاد؟
یا ول معطلیم؟!؟