دیشب خواب بودم
دمدمای صبح بود
ساعت ۵
یهو یه صدای وحشتناک سقوط بعدم شکستن از توی آشپزخونم به گوش رسید
سراسیمه بلند شدم رفتم توی آشپزخونه
دیدم کف آشپزخونه پر از خُرده شیشه است
آبچکان سینک سقوط کرده و تمام ظرفا پخش و پلا
...
یه قطعه ی پلاستیکی به کابینت بالای سینک با پیچ و مهره وصل بوده
که شکسته و آبچکان سقوط کرده و...
...
از عصر چندتا مغازه رفتم تا این قطعه پلاستیکی رو پیدا کنم
مغازه های پلاسکویی، کابینت سازی، سینک فروشی
ولی هیچ کدوم نداشتن:(
اعتراف میکنم بالاخره بعد مدتها به حضور یه مرد توی خونه احساس نیاز پیدا کردم
گاهی با خودم میگم خوبه یه مردخوب که کارای فنی رو بتونه رفع و رجوع کنه وجود داشته باشه
+دفعه قبلم که بعد یک ماه از کاشون توی شب سرد رسیدم خونم، ک شوفاژ خاموش شده بود و هیچ جوره رادیاتور روشن نمیشد(به دلیل افت فشار) این احساس رو پیدا کرده بودم:/