چند روز پیش با غزل(همکارم) قرار داشتیم بریم میدون امام
وقتی سرقرار حاضر شد بلافاصله بعد از سلام یه انگشتر قشنگ بهم داد
و گفت بکن توی انگشت حلقه ات
تا کسی مزاحمت نشه
...
کارش واسم جالب بود!
اینکه نشسته فکر کرده و انگشتر آورده برام و...
...
یه زمانی دست میکردم ولی دیدم تاثیری نداره دیگه دست نکردم
...